از بلاگ تا کربلا
 
سه در يک
ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳ آبان ۱۳۸٤  کلمات کلیدی:

سلام سلام سلام .عيد همتون مبارک و ان شاالله سلامت باشيد .

يکی بياد اين هندونه هايی که مهشيد اين وسط ولو کرده جمع کنه . فکر کرده چه خبره . يکی ندونه فکر می کنه مثلا بيل گيتس اينجا فعاليت داره .ولی در هر حال از ابراز لطف و محبت همه شما عزيزان صميمانه تشکر می کنم .

دو تا مطلب دارم با يه خاطره کوتاه :

از بس از مطلب قبليم تعريف کرديد !!!؟؟؟اولين مطلب کوتاه خودم را که در مورد شوخی دو شاعر هست واستون می نويسم . اگه يادتون باشه قبلی در مورد جنگ و دعوای سه شاعر بود.

در يک روز بسيار سرد زمستانی که برف فراوانی باريده بود (رشيد الدين وطواط ) برای ديدار (اديب صابر) عازم خانه او شد . اين دو شاعر و فاضل معروف سالهای سال با هم دوست بودند و رابطه خوبی با هم داشتند و شوخيهای آن دو با هم زبانزد مردم بود . وقتی رشيد در آن برف و سرما به در خانه اديب رسيد در را زد و کنيز در را باز کرد و در جواب رشيد گفت : اديب در خانه نيست .رشيد همانجا اين بيت را سرود و با صدای بلند خواند :

آن کس که برون رود در اين روز **** احمق تر از او کس دگر نيست

و اديب صدای او را از داخل خانه شنيد دريچه بالای خانه خود را گشود و در جوابش چنين سرود :

من خود به حرمسرای خويشم **** پيداست که در برون در کيست

يه خاطره هم دارم از شهيد رجايی ، البته من که ندارم يه جايی خوندم و الان دارم اينجا می نويسم . به نظرم جالبه . اينم باشه واسه هفته دولت که چند ماهی بيشتر ازش نمی گذره . چقدر من به روزم .

برای رفتن به سازمان ملل ايشان در اهواز بود ،پيراهن و شلوارش را آماده کرده بودند ولی کتش آماده نبود . با خانمش تماس گرفتيم و گفتيم که کتش را بياورند تا از آنجا به فرودگاه بفرستيم . وقتی کت را آوردند بوی بنزين ميداد ، و معلوم شد که لباس ديگری ندارد و چون آن کت کمی آلودگی داشته فوری با بنزين تميز کرده و فرستاده بودند تا به ايشان برسانيم .

چهارشنبه شب به مامانه گفتم مامان پنج شنبه عيد فطره . گفت از کجا می دونی مگه ماه را ديدی ؟ گفتم من ماه را نديدم ولی شما ديديش . گفت نه من که هنوز ماه را نديدم . گفتم پس الان کی جلوت نشسته . گفت پسرم اگه بفهمند که ماهی مثل تو اينجا حضور داره فردا به جای اينکه عيد فطر اعلام کنند اول محرم اعلام می کنند . ياد مطلب اولم افتادم قضيه اون دو تا شاعر را می گم.