از بلاگ تا کربلا
 
مصطفی تو کچلی ؟
ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز ٤ مهر ۱۳۸٤  کلمات کلیدی:

سلام

بريم سر اصل مطلب . مقدمه بی مقدمه

هفته دفاع مقدس را گرامی می دارم . يادش به خير شبهای عمليات . چقدر حاجی و سيد شهيد شدن . خدا بيامرزتشون . چرا من شهيد نشدم ؟

چند ماه پيش داشتم کتاب خاطرات شهيد چمران ( از سرداران رشيد ايران )از زبان خانمش را ميخوندم . يه خاطره اش خيلی برام جالب بود . دقيق يادم نمونده ولی به صورت خلاصه و چيزهايی که يادم هست را می نويسم .

غاده همسر شهيد چمران تعريف می کرد که يکی دوماه بعد از ازدواجم با چمران ، يکی از دوستانم من را توی خيابون ديد و با کنايه و طعنه ازم پرسيد :

غاده(همسر شهيد چمران ) ، تو که از همه خواستگارات يه ايرادی در می آوردی ! تو که همه خواستگارات را با کوچکترين عيب ظاهری رد می کردی و جواب منفی بهشون ميدادی . پس چی شد که به چمران جواب مثبت دادی . مگه نديدی که چمران کچل هست و مو نداره .

غاده می گه از اين حرف دوستم خيلی ناراحت و عصبانی شدم. حسابی بهم برخورد .بهش گفتم مصطفی اصلا کچل نيست . صورتم سرخ شد و بدون خداحافظی ، دوان دوان به طرف خانه رفتم .

اون قدر تند رفتم که نفهميدم کی رسيدم به خونه . در زدم . مصطفی در را باز کرد . تا در را باز کرد و نگاهم به سرش افتاد که کچل هست به شدت خنده ام گرفت . خيلی خنديدم . مصطفی از خنده ی من لبخندی زد .

گفت :غاده چی شده . برای چی می خندی . مگه من خنده دارم .

گفتم : مصطفی تو کچلی ؟؟؟

مصطفی خنديد و گفت خب کچلم ديگه .

غاده گفت : پس چرا من تا حالا نديده بودم که تو کچلی ؟

جالبه که غاده بعد از دو ماه فهميده بود که مصطفی کچله . اونم به خاطر اينکه دوستش بهش گفته بود وگرنه حالا حالاها نمی فهميد که مصطفی کچله .

ببين چه می کنه اين جذابيت و نورانيت باطنی و ظاهری انسان .

راستی بچه ها می دونستيد که من کچلم . فکر نمی کنم بعد از يه سال کسی خبر داشته باشه که من کچلم . چه کنيم ديگه . همش که نبايد ريا کرد .

رسد آدمی به جايی که به جز خدا نبيند . در ضمن کسانی که می خواهند من در نماز شب جز ۴۰ تا مومن دعاشون کنم توی کامنت ها ثبت نام کنند . اگه الان ثبت نام کنيد احتمالا تا ۵-۶ ماه ديگه نوبتتون می شه .