از بلاگ تا کربلا
 
يوسف فاطمه بيا
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز ٢٩ شهریور ۱۳۸٤  کلمات کلیدی:

                     

 همه جا دنبال تو ميگردم            که تويی درمان همه دردم

سلام .بابا ای ول چه عيدی چه شادی ايی .چه جشنی .تولد تولد تولدت مبارک بيا شمع هارو فوت کن  

چه قدر جالبه واسه اماممون واسه سرورمون واسه آقامون جشن بگيريم .حالا هر کی به وسعش .ايشالا هميشه در پناه آقا باشين .مارم دعا کنين  

يبن الحسن وقتی گل نرگس ميبينم ،يادت ميکنم .دلم ميشکنه.وقتی جمعه ها پشت هم ميان و ميرن ،انگار که دنبال هم ميکنن به خودم ميگم آخه تا کی .؟چندتا جمعه چند تا ....  به خدا خيلی سخته انتظار خيلی سخته وتو که جای ما نيستی آخه

وقتی به اين فکر ميکنم که شايد يه روزی بيای که من انقدر غرق گناه باشم که روم نشه تو روت نگاه کنم، حس ميکنم زير پام خاليشده .مثل موقعی که تو ساحلی و يه موج باعث ميشه تا تو شنا فرو بری

آقا ،ميترسم انقدر اومدنتو طول بدی تا وقتی ميای ديگه من نباشم.ديگه نباشم که ببينمت .ديگه نباشم که سر تو دامنت بزارمو از تمام غم هام واست بگمو گريه کنم  تو هم دست بکشی رو سرم .

چه عهد هايی که باهات بستم و عمل نکردم ولی بازم وقتی ميگم خدايا به حق صاحب الزمان بهم نگاه ميکنه.آقا ، سرور،سالار تو رو به جان مادرت زهرا هممونو به غلاميت بپذير. يوسف فاطمه بيا ،بيا ، بيا

ای نام تو ام ورد زبان ادرکنی                          ای ياد توام مونس جان ادرکنی

من گمشده، کعبه دور،رهزن بسيار            يا حضرت صاحب الزمان ادرکنی