از بلاگ تا کربلا
 
آشنايی ما!!!
ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز ٢٠ تیر ۱۳۸٤  کلمات کلیدی:

سلام .يه چند وقته من با هر کی ميچتم .اولين سوالی که ازم ميکنن اينه که ما چه جوری آشنا شديم .امروز تمام مراحل آشناييمونو با دليل و مدرک اينجا مينويسم که هم برا خودمون زنده کننده ی خاطره باشه هم شما ها بدونين خوبه واسه آيندتون ننه

ماه رمضان پارسال بود که ما آشنا شديم .حالا کجا الان ميگم .اگه پستای قبلی رو خونده باشين و کلیپی که علی ساخته بود رو ديده باشين حتما به وبش سر زدين .اونجا محل آشنايی بود يه جورايی کافی شاپ(نه ببخشيد وبلاگ)علی از دوستای بسيار خوب ماست که الان مديريت سايت کلیپ تهران رو داره که البته نميدونم چرا هميشه از غم و اينا تو وبش مينويسه.۸ آبان ۸۳ اين پستيه که علی نوشته بود:

http://persianblog.ir/?date=13830808&blog=takhodarahinist

حالا مام که شر در جواب علی يه شيطونيه خيلی کوچیک کرديم که اين کامنت منه(اون موقع تازه وب زده بودم معذرت همه جا انگليسی مينوشتم .ببخشيد خوندنش واستون سخته!)

نويسنده: mahshid                                   جمعه، 8 آبان 1383، ساعت 13:42
eshala hamishe khoob bashin va shade shad shaer dar vasfe adamye shad chize nagofte...:d...

خلاصه حامد مام که مرده ی شيطنت و اينا (گرچه اين شيطنتی نبود ولی خوب) .از فضولی که ببينه اين دختره کيه .بدو بدو مياد وبه ما.آرشيو وبلاگم يه ذره قاط زده اولين کامنتی که حامد واسم گذاشت رو پيدا نکردم.ولی يادمه چی گفت .اون موقع يه مطلب عشقی از کتاب  نوشته بودم چون هرکی می اومد اونجا از دم شاعر عاشق مآب .منم اوايل کارم بود فکر نميکردم به خاطر دلم بايد بنويسم .ميگفتم بزار هرچی بقيه دوست دارن بنويسم و مديريت کاربر هم اذيت کرده بود اشتباهی دوبار دکمه رو فشار دادم .دوبار تو وب چاپ شد.حامد نوشته بود که اه بازم که اينجا حرف عشقه چرا وبه دخترا همه اينجوريه؟ بعدم نوشته بود مهشيد خانوم اگه مطلب کم دارين بگين بفرستم چرا چند بار چند بار مينويسين؟ اينم اولين کامنتی که من برا حامد گذاشتم که جواب حرفاش رو بدم :

 دوشنبه، 11 آبان 1383، ساعت 1:14                                                      نويسنده: mahshid

salam .kheile lotf kardin az inke be man sar zadin .vala dastane mam mese mahshide korde shabestareye ( esmesh hamin bood dege :d)haghighatan man adame fogholade tokhso shaream vali daste roozegare dege ma in webemoono ke sakhtim ba koole bare az enteghadhaye shimeayee va hasteyeyee movajeh shodim ke baba khanoom in cheye ??mam az shoma che penhoon raftim 4 ta ketabe sher kharidim maghazedararam kachal kardim oomadim biroon.ye chanta sho kop zadem too webemoon be esme khodemoon:d  bad chon iqum dar hade jolbake daryast 100 dafe dokmeye ersalo zadam shoonsad dafe payam post shode vagarne matlab be andazeyeye kafi in ketabe dare :d  rajebe bosham heife in heivoone naze mamani nabood ke roosh kaleye in adamo gozashtin ???? ye chiz degam begamo beram chon fek konam terekidin dege shoma fek mikonin chera baghye fek mikonan ke hamishe webe ye dokhtar bayad por az matalebe romantiko parvaneyeee bashe ? badam oon etefaghi ke baes shod webe maro biabid begid ke ye daste gol barash befresem hala noe golesh bemanad :d ya hagh

اون موقع پست حامد تبليغات برای انتخاب بوش بود و اون حيوان مامانی هم همينه که عکسش اينجاست .ولی الحق که بايد برا علی يه باغ گل بفرستم نه دست گل

بعد از من اينجا شيطونی کن ،حامد اونجا، شب ۲۱ ماه رمضان  برا اولين بارچت کرديم(تو رو خدا ما وروجک هارو نگاه جای اينکه پاشيم بريم احيا نشستيم ميچتيديم.اينم اولين سوال من از حامد که منجر شد من بی تربيت بشم و ديگه بهش شما نگم

mahshid_sb29087 (08:22:53 Þ.Ù): shoma emshab khooneyee؟

چون فونت پی ام های حامد فارسيه اينجا نمياد .من مينويسم چی گفت .اول اينکه گفت به من نگو شما بگو تو .بعد پرسيد تا کی هستی آخه ميخواستيم بريم احيا مثلا

mahshid_sb29087 (08:32:08 Þ.Ù): ta mogheyee ke mamanam biad bege mahshid bepoosh berim
بعد حامد عکسشو گذاشته بود اين بغل چت که من ديدم منم يه عکسی که اندازه ی يه مورچه بودم واسش گذاشتم.اونم گفت اه اين چيه؟

mahshid_sb29087 (08:40:29 Þ.Ù): khob na pas mikhay chate aval 3 metr dar 10 metr ax bedam

اين اولين باری بود که حامد انقدر به حرف من ميخنديد(فکر نميکردم اولين موضوعی که انقدر بخنده عکس من باشه).بعد ديگه اون شب که ما رفتيم احيا .ولی فردا شب که چت دوممون باشه به اين نتيجه رسيديم که آره ديگه....همون شب اسم نويسنده از حامد به مهشيدو حامد انتقال پيدا کرد.و اينجوری شد که من اولين مطلبمو نوشتم و کار مشترک من و حامد شروع شد.قصه ی ما به سر رسيد کلاغه به خونش نرسيد .خوب ديگه کوچولو های عزيز برين بخوابين .شب بخير