از بلاگ تا کربلا
 
 
ساعت ٢:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳ تیر ۱۳۸٤  کلمات کلیدی:

سلام

می بينم كه مهشيد خانم هم بالاخره دست به كار شدند و بعد از كنكور يه استراحتی به خودشون دادند . در هر حال از طرف خودم بهش خوش آمد می گم .

چند روز پيش قسمت ما شد بريم تهران . می خوام از قضايايی كه داخل مترو برام اتفاق افتاد ،  تعريف كنم . البته قبلش عرض كنم كه چون برای اولين دفعه بود كه سوار بر متروووووووووووووووووووووووووووووووووووو می شدم بسيار من را جو زده شده بود و كلی هم مطابق معمول سوتی دادم .

اولش كه می خواستم سوار متروووو بشم رفتم بليط بخرم . وقتی گفتم قيمتش چنده . گفت ۶۵ تومن . گفتم نه آقا اشتباه می كنيد . الاغ كه نمی خوام سوار بشم . مترو هست . می دونيد چند صد سال زحمت كشيدن تا اين مترو را ساختن ؟؟؟ می دونيد چقدر با پروژه مترو پول به جيب زدن ؟؟؟ نامرديه من بليط ارزون بخرم . يه دونه از اون گروناش را به ما بده . فروشنده يه نگاه عاقل اندر سفيه بهم انداخت و گفت برو تا مترووو نرفته .

(اول وقتی وارد واگن يا همون سالن مترو شدم ديدم همه خانم هستن  گفتم مثل اينكه همه خانم های تهرانی گيج  هستن و بعد فهميدم كه  من اشتباه كردم و  داخل سالن خانم ها شدم و ايستگاه بعد جام را عوض كردم) . وقتی وارد سالن شدم جا برای نشستن نبود فقط جا برای خوابيدن بود !! اخه از بس فشار می دادن و به خاطر وسعت جا همه همديگه را هل ميدادن در نتيجه همه روی هم می افتادند و جای برای خوابيدن باز می شد .

از آقای نسبتا قلمی كه احساس می كنم وزنی بالغ بر ۲۰۰ كيلو گرم داشت و پشت سرم ايستاده بود خواهش كردم كه اگه ممكنه با شكم نقليش كه فكر كنم ۵ قلو حامله بود كمتر به من فشار بياره و تا اونجايی كه ممكنه هل نده . ايشون هم گفت بچه حرف نزن من كه هل ندادم فقط دارم نفس می كشم . بابت اين راهنمايشون خيلی ازشون تشكر كردم .

من نمی دونم چرا اين مترو همش بايد از وسط كوه ها رد بشه . اخه به جز ايستگاه بقيه راه را توی تونل بوديم . احتمالا اين مترو از رشته كوه البرز رد می شه .

آخ جون بالاخره جا گيرم اومد . تندی نشستم تا كسی جام را نگيره . هر چند كه يه خانمی كه هم سن مادر مامان بزرگ بابام بود بهم گفت كه اينجا ايستگاه آخره .

تا حالا شده برای اولين بار بخواهيد سوار پله برقی بشيد و با اينكه پله ها به سمت پائين حركت می كنه شما به سمت بالا بريد . خوشبختانه عقلم رسيد و اين كار را نكردم اما اگه اين كار را هم می كردم ديگه كارهام كامل می شد . فقط چند بار نزديك بود توی پله برقی بخورم زمين . يهو سرش را عين گاو زير می انداخت و پای آدم را می برد بالا . فكر كنم متوجه شديد كه منظورم چيه . آره خودشه .

يه لينك و چند تا عكس با حالا

يه كليپ قشنگ كه علی آقا اون رو ساختن . در مورد آقای احمدی نژاد هست . در ضمن هر كی خواست بهم فحش بده كه چرا باز دارم از احمدی نژاد تعريف می كنم دست نگه داره !! اين لينكه علی هست بريد به خودش فحش بديد .

سلطان شاه برج موش السلطنه

فكر كنم تكراری باشه ولی قشنگه

چه می كنه اين بوووووووووووووش