از بلاگ تا کربلا
 
 
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱ تیر ۱۳۸٤  کلمات کلیدی:

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام

می دونم دلتون واسه نوشته های مهشيد خانم هم تنگ شده . ولی چی بگم ؟ بازم مجبوريد نوشته ها يه با عبارت بهتر جفنگيات من را تحمل كنيد .

خيلی ها گفتن حامد ديگه بسه هر چی سياسی نوشتی . من بايد خدمت اين عده از عزيزان عرض كنم كه عزيزان من ! اخه اگه من سياسی نمی نوشتم و از احمدی نژاد حمايت نمی كردم كه ايشون نمی رفت دور دوم . از بين هفت كانديدا ، هشتم می شد . ولی چشم . از بس توی وبلاگ من مردمسالاری موج می زنه در اوج حساسيت من سياسی نمی نويسم .

می دونيد می خوام در چه مورد صحبت كنم . در مورد مرده پروی ما ايرانی ها .

به نظرم ما ايرانی ها فوق پرفسورای مرده پروری داريم . اصلا مرده پروری يعنی چی ؟ مرده پروری يعنی اينكه كافيه يكی از دوستان يا آشنايان يا يكی از بزرگان ما فوت كنه ( البته زبون بوش لال ) . ديگه ما خودمون را می كشيم .

قطعا تا حالا نمونه هاش را ديديد و شنيديد . مثلا :

آخ كه چقدر اين يك ساعت قبل از مرگش نورانی شده بود . شده بود عين لامپ شب چهارده .

اين وقتی داشت می رفت دستشويی يك لحظه برگشت و يه لبخند بهم زد بعد رفت دستشويی ، اين يعنی اينكه اين دستشويی آخرش بود .يعنی خودش از مرگش خبر داشت .

وقتی می خواست بره از خونه بيرون باهام خداحافظی كرد . يعنی اينكه اين خداحافظی آخرش بود . حالا مثلا بگی اخه اين كه هر روز خداحافظی می كرد . چطور اين خداحافظی آخرش بود .سريع می گه اخه بچه تو حاليت نمی شه  . تو كه نديدی هميشه وقتی می خواست بای بای كنه دو بار دستش را تكون ميداد امروز سه بار تكون داد .

امروز سر سفره كه نشسته بود يهو يه سرفه كرد . بچه ام عزرائيل را سر سفره ديده بود غذا تو گلوش گير كرده بود .

وقتی كه مرده بود ديگه نفس نمی كشيد . حتی چشماش هم باز بود . تازه خنده هم نمی كرد . معلومه عزرائيل موقع مرگ خيلی اذيتش كرده .

اين واسه مردم عادی بود .

حالا بزرگان ما . فرقی نمی كنه . هر آدم معروفی باشه . هنرمند - ورزشكار- آيت الله - نويسنده - سياست مدار - حامد

تا زنده است هيچ كس محلش نمی ذاره ها . جواب سلامش را هم نمی دن . حالا خدای نكرده يه اتفاقی بيافته و طرف فوت كنه . ديگه كنفرانس و عزای عمومی و عزای خصوصی و بزرگداشت و كوچكداشت و ...

صدا و سيما هشتاد نفر را دعوت می كنه كه از خوبی های اين طرف بگه

اقا مثلا فوتباليست بود . شصت نفر ميان ميگن . بازی با برزيل و شموشك نوشهر اين خدا بيامرز توی دروازه تيم شموشك بود ، به خاطر اينكه برزيلی ها مهمون ما بودن و احترام به مهمون ها از واجباته نزديك به ۱۸ تا گل بيشتر نخورد . ولی يه دونه شيرجه زد كه همه برزيلی ها را توی كف گذاشت . هر چند كه بازم توپ گل شد .

يا مثلا طرف روحانی باشه و آيت الله . شونصد نفر توی راديو و تلويزيون و روزنامه ها جمع می شن كه بله ايشون از مراجع اعظام بوده و حتی يه كتاب هم نوشته كه در حدود ۵۰۰ جلد چاپ شده . حالا طرف حجه الاسلام هم نبوده ها .

حرف من اينه كه بزرگان ما از هر قشری كه هستن  بايد قبل از اينكه مرحوم بشن ازشون قدردانی بشه . اينها افتخارات ما هستن و احترامشون واجب . اما تا وقتی كه زنده هستن اگه اين كار بشه خيلی بهتره .

اينم غير سياسی . جالب بود . پس تا آپ ديت بعد .