از بلاگ تا کربلا
 
او می آيد
ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز ۸ بهمن ۱۳۸۳  کلمات کلیدی:

به به بچه های گل خودمون ! سلام.خوبين ؟ خوشين ؟ چقدر بده آدمو مجبور کنن به زور که بايد آپ کنيصد رحمت به عزرائيل(فکر کنم ديکتش همين جوريه)می خواستم بگم عيدتون مبارکولی عجب عظمتی داره اين عيد.داشتم امروز فکر ميکردم واقعا اينايی که علی رو ندارن چی دارن اصلا...... واقعا هيچی! برا همين به خودم  خيلی خيلی افتخار کردم ايشالا که لايق يه همچين افتخاری باشم! بعدم دهه ی فجر رو تبريک ميگم

خوب بعد اين همه طبقات تبريک بريم سر آپميخوام شعر بنويسم تا اين حامد باشه که منو مجبور نکنه آپ کنم  نه واقعا بچه ها خودتون قضاوت کنين مطلب تولد زمين بد بود؟ اون موقع حس نوشتن اومد مام نوشتيم! به نظر من بايد حس مطلب نويسی بياد !!!

راجع به اين شعره بگم والا  اين شعرو از تو وبه خودم کپی ميکنم ميزنم اينجا! ولی منظوره اصليم اين نيست که اين شعرو بخونينو بگين به به چه قشنگه ......نه!

اون موقه که من وبمو تازه را انداخته بودم يکی از دوستام زنگ زدو گفت مهشيد اين شعرو بزن تو وبت. مام کلی ذوقيديم که آخ جون مطلب مفت چه کيف داره آدم حاصل دست رنج ديگرانو بخورهوقتی اين شعرو برام خوند نميدونم چرا حس اين بهم دست داد که تيتر شو بزنم او می آيد .ولی بعد با کامنتهايی مواجه شدم که برق سه فاز ازم پريد .همه گفته بودن واقعا که  اگه شاملو بدونه تو شعرشو  به امام زمان جونت ربط دادی خودشو ميکشه!!!!!!! يا حالا خيلی بد تر از اينا که نمی گم............

نظر ديگران برا من آن چنان اهميت نداره که منو از راهی که ميرم پشيمون کنه.شايد با يه کليک پاک ميشه و ميره .ولی خيلی به حال خودشون تاسف خوردم که...... داشتم به اين می فکردم که اين که يه منجی مياد و کلا بحث مهدويت يه چيز فطريه .يعنی همه تو فطرتشون منتظر يکين که بيادو  کمکشون کنه.همين سوپر منو زورو و خيلی از شخصيت های ديگه هم بر مبنای همين حس منجی طلبيه يا اصلا مسيحيا معتقدند عيسی مياد.ولی به نظر شما واقعا اين حس فطری تو اين آدما که اينارو نوشتن از بين رفته ؟ مگه ميشه يه همچين حسی از بين بره؟به نظرت علتش چيه؟

روزی ما کبوترهايمان را پيدا خواهيم کردو مهربانی دست زيبايی را خواهد گرفت و هر انسان برای هر انسان برادريست.روزی که  درهای خانه هاشان را نمی بندندو قفل افسانه ايست.و قلب برای زندگی بس است.روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است.روزی که تو برای آخرين حرف دنبال سخن نگردی.روزی که آهنگ هر حرف زندگيست.تا من به خاطر آخرين شعر رنج جستجوی قافيه نبرم.روزی که هر لب ترانه ای است تا کمترين سرود ،بوسه باشد. روزی که تو بيايی.........   

 برای هميشه...                

برای هميشه بيايی و مهربانی با زيبايی يکسان شود.نه،......من آنروز راانتظار می کشم حتی روزی که ديگر نباشم.