از بلاگ تا کربلا
 
تو کی بودی ؟
ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز ٧ بهمن ۱۳۸٥  کلمات کلیدی:

از صلیب سرخ جهانی آمده بودند.

اوضاع و احوال پریشان و ناخوش ات را دیده بودند.

اصرار می کردند:
آیا تو را شکنجه کرده اند؟

و تو هیچ نگفتی.

خیلی پرسیدند.
مترجم آوردند.

سعی کردند از تو جوابی روشن بگیرند.

و تو سکوت کردی.

وقتی رفتند٬
سردسته‌ی شکنجه گران٬
-شکنجه گرت-
حیران آمده بود پیش ات.

گفته بود:
سید! من خودم تو را بارها و به شدت شکنجه کرده ام.
چرا هیچ چیز به این ها نگفتی؟

گفته بودی:
می خواستم بگویم.
این آیه نگذاشت.

ولن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا.

دیدم تو دشمن هستی.
بعثی هستی.
پدر من را هم در آورده ای ولی خداوند نمی خواهد مومن ذلیل شود
این ها هم یا بی دین بودند یا غیر مسلمان و نمی خواستم بر شما سلطه پیدا کنند.
شما ها هم با ما هر کاری می کنید ، مسلمانید .
هر مشکلی که هست باید در خودمان باشد .نه این که یک غیر مسلمان بخواهد شما را ....

این آیه نگذاشت بگویم شما شکنجه گرید.

و از آن به بعد
رئیس زندان با تو رفیق شد.

خودش جوری هماهنگ می کرد
تا بتوانی بروی به اسرا درجایجای اردوگاه ها سر بزنی.

و خیلی کارها بکنی.

و اسرا را سروسامان بدهی.

و فضا را جوری اداره کنی که بتوانند سالها در اسارت دوام بیاورند.

تو کی بودی ابوترابی؟